همه ی دوستای صمیمیش از شرکت رفته بودن
یه دختر کم سن و سال بود
مگه میشد تنها ولش کنم؟
کل چند ماهی که تنها بود همیشه با من بود، شده بودم تکیه گاهش
حسش میکردم
تا اینکه دوستاش برگشتن
نیروی جدید شرکت بود
یهو دیدم سیگار به دست
عصبی
لرزون
صورت خیس از اشک
کنارم نشست
مگه میشد تنها ولش کنم؟
بغلش کردم
کنارش نشستم
باهاش حرف زدم
سبک شد
آروم شد
تازه کات کرده بود
خیلی دوست پسرشو دوست داشت
با اینکه کلی رفیق داشت اون لحظه تنها بود
مگه میشد تنها ولش کنم؟
اغوشمو باز کردم
گریه کرد
چند روز اول که اوج حال بدیه همیشه با من بود
حالش بهتر شد
با یکی دیگه دوست شد
از سربازی اومده بود
کار نداشت
پول نداشت
اعصاب نداشت
مگه میشد تنهاش بزارم؟
همراهش شدم
هیچی نخواستم
سکوت کردم
کار پیدا کرد
اوضاعش خوب شد
اعصابش اروم شد
با یکی دیگه دوست شد
دو هفته است که شریط مناسبی ندارم
حال روحیه خوبی ندارم
توی سکوت عجیبی پیش میرم
با کسی حرف نمیزنم
با کسی بیرون نمیرم
بگو بخند نمیکنم
چشام به طور نامنظمی از اشک پر و خالی میشه
اگه یکی ازم بپرسه چی شده؟
یا یکی بغلم کنه
یا یکی خیره نگام کنه
یا ..
منفجر میشم از گریه کردن
ولی کسی این کارارو نمیکنه :)