چه اشرف مخلوقاتی بابا
کاش اصلا یه بخاری داغ بودم..که هیچ کس نمیتونست سمتم بیاد و از همون دور از حرارتم لذت میردن
کاش اصلا یه مجسمه بودم که واسه دکوری یه گوشه خونه خاک میخوردم
کاش اصلا یه لیوان بودم
کاش اصلا هرچیزی بودم به جز موجود زنده
بدون قدرت تفکر ، تعقل ، تعمق، تحقق، تجسس ، تحمل ، تفحص، تخصص
و از همه مهم تر بدون قدرت احساس
کاش هر چیزی بودم به جز این موجود شهریوریه سر تا پا احساس
دلم میخواد برم به سالهای اینده
اونجایی که دارم لحظه های اخر رو نفس میکشم
ببینم بالاخره تهش احساس خوبی دارم ؟
ببینم بالاخره این همه جتگیدن ارزشش رو داشته ؟
ببینم بالاخره خوشحالی نصیبم شده ؟
ببینم بالاخره تموم شد